کمی متفاوت
به نام خداي خوب خوبي ها
گر درطلب گوهر كاني كاني
وردرپي جست وجوي جاني جاني
من فاش كنم حقيقت مطلب را
هر چيز كه در جستن آني آني!
براي ترك تحصيل بچه ها/ براي شخصيت تحقير شده ي آنها/ براي برچسب هايي كه با عصبانيت به او زده ام وحالا كسي بدون اين صفات او را نمي شناسد/ براي گوشهايي كه از دستهايم بيزار شده اند/ براي مشقهايي كه نوشته اند ومن حتي يك تشكر كوچولو هم نكرده ام/ براي همه ي آن ده دقيقه هايي كه من غرق درشيريني سخنان همكارانم منتظرش گذاشته ام / براي ------
براي همه ي اين ها دليل ندارم / براي همه ي اين ها وجدان معذبي دارم ---------- پس تغيير مي كنم !
وقتي از كنار كلاسم رد ميشويِ حس افتخار آميزي به من دست مي دهد غرور از سر و كولم بالا مي رود همه دانش آموزان د ر سكوت تحسين برانگيزي به صحبتهاي من گوش مي دهند ومن راحت پز مديريت كلاسم را به رخت مي كشم !من توانايم ! وهمكارم در دل به من و اشتياقم براي كلاسي آرام و بي هيجان مي خندد او همه ي روشهاي نو تدريس را مي شناسد و من نه مي دانم و نه تلاش كرده ام چيزي از آن ها بدانم وحتي در دلم به دغدغه هاي او مي خندم !چقدر خنده ي دلهاي ما با هم فرق دارد
هر هفته برگه هاي كپي شده تكليف هفتگي را به منزل دانش آموزانم مي فرستم سؤالات را با وسواس عجيبي انتخاب مي كنم هر چه سخت تر بهتر! دانش فراگيرانم را بالا برده ام آن ها مي توانند راحت پاسخگو با شند فقط آن هفته كمي سوالاتم زياد بود .مادر حسين مي گفت : حسين به حرفم گوش نمي دهد زيربار حل تمارين نمي رود ! تنبيه اش كردم اين هفته از خانه ي مادر بزرگ و فوتبال دستي خبري نبود ! حسين دندان هايش را محكم به هم مي فشرد و به حرف هاي ما گوش مي داد نمي دانم او كه شاگرد اول كلاس است چرا تكليف را دوست ندارد---
تصميم گرفته ام از اين به بعد تكاليفشان را بيشتر كنم تا عادت كنند . همسايه ي حسين اين ها مي گفت : مادر حسين هرهفته فشارش بالا مي رودآخر" سرمشق نوشتن دعوايشان مي شود هم با پسر وهم با پدر"! اومي گفت: فلاني شماسال ديگه هم توي اين مدرسه مي مانيد آخه دوست دارم پسرم سال بعد دانش آموز تو باشد تا خيالم راحت باشد خوبآموزش مي بيند ----- ( ومن چقدر توي دلم از اين تعريف خوشم آمد!
گور پدر ابتكاري كه همكارم پيشنهاد داد: "از برنامه تلويزيوني مورد علاقه اش بگو خلاصه يا نقدي بنويسد يا آخرقصه بز بز قندي را يك طور ديگر تمام كند/ ياخبرهاي جالب محله را بنويسد يا حتي مي تواني بگويي كفش هاي توي جاكفشي را بشمارد واحد شمارش آن را ياد بگيرد وبا جوراب ها تناظريك به يك بنويسد وجمع وتفريق برايشان بسازد. مسئله كه سخت نيست بگو هر شب يك مسئله در دفتر رياضي بنويسد امشب با تخم مرغهاي توي كوكوفردا با گوشت هاي توي قورمه سبزي وپس فردا خودش حتما چيزي پيدا مي كند ------"
همكارم چه چيزهايي مي گويد او همه چيز را به شوخي مي گيرد بگذار امتحانات نوبت دوم برسد با صد در صد ارتقاي دانش آموزانم به او ثابت مي كنم خيلي از او بيشتر مي دانم -------
من دانش آموزاني كه درس نخوانده اند را با يك نگاه مي شناسم ابتداي كلاس بلند صدايش مي كنم ومچش را مي گيرم پيش خودش چه فكر كرده كه يا درس نخوانده يا تكليف ندارد" مگه من با اون شوخي دارم" بگذار بفرستمش دفتر مدرسه تا فردا شب ديگر هوس نكند زود بخوابد ومشق ننويسد -----
مدير مدرسه مي گويد : بقال سر كوچه هم دانش آموز ضعيف را مي شناسد ! مربي پرورشي مي گويد من همان صف صبحگاه از دست پاچگي رضا فهميدم امروز با آمادگي نيامده ---- همكاران همه مي خواهند يك جوري به من بفهمانند كه از من زودتر همه چيز را مي فهمند پيش خودشان فكر نكرده اند به من بر مي خورد .اصلا دفعه ديگرخودم سر كلاس تنبيه اش مي كنم . مي گويم سه بار از روي درس كوشا ونوشا بنويس ---- تا اگر جرأت دارداز زير كار در برود ----
دانش آموزان من با رياضي و علوم مشكل دارند .اسمشان را گذاشته اند دروس باشاخ ودم ---- اينقدر زنگ ورزش وهنر را مي گيرم تا حالشان گرفته شود و ديگر دروس را سخت نبينند --- توي مجله ي رشد خواندم كه اين جوربچه ها روانخواني وتجزيه و تحليلشان پرورش نيافته است اين مجلات هم از بي دردي نوشته مي شوند /مثل هميشه خودم فكري به حال درك و فهمشان مي كنم ---
اصلا چطوري بگم من خوبم/ من بهترينم/ من من من ------